یکی مثل هیچ‌کس

احمد عابدزاده نه فقط در ذهن ایرانیان، بلکه در حافظه تاریخی فوتبال قاره کهن خاطراتی برجای گذشته که تازه‌گی آن ها باور سن و سال او را سخت و دشوار می‌کند.

به گزارش قرمزآنلاین، دست‌هایش را که باز می‌کرد دروازه‌ها کوچک می‌شد. گویی عقاب پر و بال گشوده بود. یکی بود مثل هیچ‌کس. احمدرضا عابدزاده را می‌گوییم. از این جنس آدم‌ها را کم می‌توان پیدا کرد. فقط تعریف خاص خودشان را از زندگی ندارند. بلکه تعریف جدیدی از قدرت انسان و مفهومی تازه از آن چه انجام می‌دهند را به دنیای اطراف خویش ارایه می‌دهند. می‌توانند مرز بین قبل و بعد خود باشند.

احمدرضا عابدزاده را می‌گوییم. حالا 60 ساله شده است. در 4 خرداد 1345 به دنیا آمد و نه فقط در ذهن ایرانیان بلکه در حافظه تاریخی فوتبال قاره کهن خاطراتی برجای گذشت که تازه‌گی آن ها باور سن و سال او را سخت و دشوار می‌کند. تجسمی از قدرت اراده و تحمل ریاضت برای رقم زدن اتفاقاتی بود که باورپذیر به نظر نمی‌رسیدند.

چه برای ایران و چه برای پرسپولیس با وجود آسیب‌هایی به میدان می‌رفت و خوش می‌درخشید که دیگران برای بسیار کمتر از آن زمین‌گیر می‌شدند. او توقف ناپذیر بود حتی هنگامی‌ که برای روزها و شب‌های متمادی وقتی روی تخت بیمارستان بود، مردم را فارغ از علایق رنگی‌شان جان به لب کرده بود.

عابدزاده یکی بود مثل خودش با تمرینات و ممارست دیوانه‌واری که حتی شنیدن شرح آن‌ها عرق بر تن و پیشانی می‌نشاند و استخوان‌ها را به درد می‌آورد. هنوز، همان است که بود.

او را نه با حماسه ملبورن و بازی قرن مقابل آمریکا که باید در لحظات سخت و مشقت باری جستجو کرد که بسیاری اوقات در تنهایی خود از آن ها عبور می‌کرد. به دور از نگاه‌هایی که تحسینش کنند. او را با دردهایش و با تمریناتش از کوه‌های صفه اصفهان تا ورزشگاه کارگران تهران باید شناخت.

عابدزاده یکی از آن بازیکنان فوتبال بود که جاذبه و شخصیتش در میدان می‌توانست حتی آن هایی را پای تماشای مسابقات میخکوب کند که ممکن بود علاقه چندانی به خود فوتبال نداشته باشند.

دست‌هایش را که از هم باز می‌کرد و با آن نگاه نافذ در چشم مهاجمان خیره می‌گردید، دروازه‌‌ها کوچک می‌شد. مترها تغییر می‌کرد. این تعبیری از بعضی مهاجمان فوتبال است که گویی هیپنوتیزم شده بودند.

به پرواز که در می‌آمد، عقابی بود که برای گرفتن شکارش شیرجه می‌رفت و این گونه لقب عقاب فوتبال آسیا را از آن خود ساخت.‌ آیا روزی خواهد رسید که تکرار شود؟ نمی‌دانیم. انسان به امید زنده است.

Leave a Reply